نام پدر: عباس
محل تولد: تهران
تاریخ شهادت : 21-1-1367 شمسی
سرباز
شهید محمد رضا منتظری در تاریخ 1347/11/11 در تهران دیده به جهان گشود. در خانوادهای مذهبی که اعتقاد راستین به ائمه اطهار و رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) داشتند، کنار دیگر خواهران و برادران با عقاید اسلامی و دینی بزرگ شد. در سن 6 سالگی به مدرسه رفت و تا کلاس سوم راهنمایی درسش را ادامه داد و بعد از آن به سراغ کار و فعالیت رفت و در مغازه جوشکاری شروع به کار نمود.
او در کارش خیلی موفق بود به طوری که صاحب کارش راضی بود و اصلاً راضی نمیشد محمد رضا زودتر از موعد به سربازی برود. اما او 11 ماه زودتر دفترچه سربازی را گرفت و برای احیای حق و دین خود نسبت به جامعه زودتر به خدمت مقدس سربازی در آمد. در ابتدای مراحل آموزشی در بیرجند با توجه به این که شایستگی خود را نشان داد موفق به دریافت نشان سرجوخه گردید. ولی هرگز از اونیفرم سرجوخگی استفاده نمیکرد و میگفت: نمیخواهم از این لباس به منظور مقام و منزلت خود استفاده کنم و اصل کار را که دفاع از دین و میهن میباشد را نباید از یاد ببریم.
شهید منتظری همیشه به فرائض دینی اهمیت میداد و نمازش را اول وقت میخواند. همانند سایر مردم که به انقلاب و امام خویش اهمیت میدادند در تظاهرات ها و راهپیماییها شرکت میکرد و به همراه دیگر برادران بسیجی در پیش برد اهداف انقلاب فعالیت مینمود و شب ها در بسیج به نگهبانی و حراست میپرداخت. علاقه زیادی به والدینش داشت. به پدر و مادر خود خیلی محبت میکرد و احترام خاصی برایشان قائل بود. دلسوز و مهربان بود و دست ناتوانان و بیکسان را میگرفت. از زمانی که به جبهه اعزام شد فقط یک بار به مرخصی آمد و در تاریخ 1367/01/21 به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
روحش شاد و یادش گرامی باد.


حضور محترم خانواده عزیز و خواهرم سلام
پس از تقدیم عرض سلام سلامتی شما را از درگاه خداوند متعال خواستارم باری اگر از احوالات این جانب حقیر خواسته باشی سلامتی برقرار است و فقط نگرانی من از دوری شماست که این هم به زودی زود انجام می گردد خواهران عزیز نامه های پر از محبت شما در تاریخ های متفاوت به من رسید ولی به دلیل کم بود وقت نبوانستم نامه ای در جواب برای شما بنویسم و الان که این نامه را می نویسم روز چهارشنبه 20/8/66 می باشد و ما تازه از آموزشی بر گشته ام و می خواهیم نهار بخوریم بعد از نهار یکی از همسنگرانمان برای مرخصی فردا آماده می شود و من نامه را می دهم به او بیاورد بچه کرج است و گوهردشت می نشینند اسمش فرشاد است شاید بیاید دم خانه اگر آمد از حال من شما را با خبر فرماید مادر عزیزم من معلوم نیست کی به مرخصی بیایم چون طبق سازماندهی می فرستند و سازمان من هنوز تکمیل نیست انشاالله از هفته آینده بتوانم به مرخصی بیایم و شماها را ببینم به امید آن روز راستی به اکبر آقا سلام برسان و از طرف من دو ماچ یعنی بوس ازش بگیر تا من برگردم و تلافی کنم امیدوارم که همیشه خوش و خرم باشی و در زیر سایه پروردگار بزرگ زندگی را به خوشی و خرمی بگذرانید دیگر بیشتر از این سر شماها را درد نمی آورم و برای همگی شما آرزوی موفقیت می نمایم به همگی اهل خانواده خودم و هم چنین خانواده داماد عزیز سلامی به گرمی خورشید می فرستم ولی نمی دانم کی آن سلام را میر ساند به امید دیدار جواب نامه فوری فوری ضمناً آخرین نامه شما تا این روز در تاریخ 19/8 به دست من رسید مصطفی .
دوستدار شما رضا
20/8/66








