محل تولد: البرز - کرج
تاریخ شهادت : 27-10-1365 شمسی
محل شهادت : شلمچه
مستند شهید احمد نبیان
شش ساله بود که خانواده به دولت آباد کرج نقل مکان کرد و احمد در مقاطع ابتدایی و راهنمایی به تحصیل در این محله پرداخت و سپس دوران متوسطه اش را تا دیپلم در دبیرستان فارابی کرج با نمرات عالی و موفقیت چشمگیر به پایان رساند
در همین سال ها بود که اعتراضات مردم علیه رژیم ستمشاهی به رهبری امام خمینی به بالاترین درجه ی خود رسیده بود و احمد و برادرانش هم از این قافله دور نمانده و در راهپیمایی ها و تظاهرات در سطح شهر کرج حضور فعال داشتند تا جایی که احمد به همراه برادر کوچکترش در آن برف وسرما و با پای پیاده خود را به کاخ شمس که به تصرف مردم درآمده بود رساندند تا به سهم خود از دستاوردهای انقلاب دفاع کنند
بعد از پیروزی انقلاب عمده حضور او در تهران بود که این فعالیت با تشکیل بسیج و عضویت در پایگاه ابوذر شدت گرفت .
مدتی بعد با اینکه در امتحانات دانشگاه هم قبول شده بود از تحصیل روی گرداند وبرای حفاظت از دین و میهنش جذب نیروی سپاه در منطقه کردستان شده و 4 سال از عمرش را در بحبوحه حملات گروه های کومله و دموکرات در سقز سپری کرد و به مقاومت پرداخت و همین رشادت ها بود که او را به مقام فرماندهی ستاد شهر سقز رساند
جنگ از او جوانی تشنه شهادت و پای کار ساخته بود و در اخلاق و رفتار و طرز فکرش تحولی شگرف به وجود آورده بود .جوانی که همه زندگی و فکر وذکرش امام و راه امام بود و در این بین خانواده و پدرومادر در رتبه بعدی قرار داشتند
او به ندرت از عزیزانش دیدار میکرد و آن هم در مرخصی های کوتاهی بود که بیشتر ساعاتش به زیارت مزار دوستان هم رزم وشهیدش در بهشت زهرا و یا شرکت درمراسم مذهبی و دعای کمیل می گذشت
در نامه هایی که از جبهه می فرستاد جویای حال تک تک اعضای فامیل بود و از عمل به تکلیف می گفت و اینکه اگر او و امثال او در جبهه نباشند چه کسی از مردمان و از کشور دفاع می کند تنها خواهرش را به حفظ حجاب و مراقبت از پدر و مادر سفارش میکرد و با اینکه چند سالی از عقد همسرجوانش میگذشت و با وجود اصرار سایرین حاضر به ازدواج نمیشد و برگزاری مراسم را مشروط به پایان جنگ کرده بود
در آخرین ماموریتش در سال 65 به منطقه جنوب اعزام شد که شش ماه بیشتر به طول نینجامید احمد که جوانی جنگ آزموده و ورزیده بود در این منطقه برای شناسایی مواضع نیروهای بعثی عراق به غواصی می پرداخت و سرانجام با شرکت در عملیات گسترده وعظیم کربلای پنج در منطقه شلمچه در حالی که با پرتاب آرپی جی به شکار خیل تانک های دشمن مشغول بود بر اثر اصابت خمپاره به ناحیه شکم به فیض عظیم شهادت نائل شد و به دیدار معشوق شتافت .
پیکر مطهر شهید سرافراز احمد نبیان پس از تطهیر با گلاب در بهشت سکینه به منزلش در دولت آباد منتقل شد و پس از اقامه نماز توسط حجت الاسلام نوری بر روی دستان شمار زیادی از مردم کرج ، قم و شهربابک تشییع شد ودر گلزار شهدای چهارصد دستگاه به خاک سپرده شد مردم زیادی در مراسم سوم و هفتم شهید احمد نبیان در مسجد علی بن ابی طالب (ع) تسلای دل خانواده دردمندش گشته و یاد و خاطره این جوان دلاور میهن را گرامی داشتند
































































































پاسدارحرمت خون شهیدان به پاخواسته تاریخ خانواده گرمی پدرومادرعزیزم سلام سلام گرمم راکه ازاعماق قلبم ازفرسنگ هاراه دورهمراه باعشق ومحبت نثارشمامی کنم پذیراباشیدوامیدوارم که حالتان کاملاْخوب باشدو اگر جویای حال فرزندخودباشیدبه لطف خداحالم خوبه وبه دعاگویی شمامشغولم پدرومادروخواهروبرادران عزیزم دلم برای یکایک شماتنگ شده وامیدوارم که بتوانم درآینده نزدیک شماراشماعزیزان راملاقات کنم وچشمم به جمال زیبای شما روشن شود.
مادرجان ازبابت من ناراحت نباشیدمن صحیح وسالم هستم هیچ نگرانی ازجانب من نداشته وانشاءالله درهفته های آینده به مرخصی خواهم آمدازقول من به محترم سلام برسانیدوازطرف من به اودل داری دهیدبه تمام اهل خانواده ودوستان و آشنایان سلام برسانیدخداحافظ خداحافظ به امیددیدارکسی که هرگزشمارافراموش نخواهدکردعاشق کربلا فرزندکوچک شما احمدروی ماه تمامی شماراازراه دورمی بوسم وبرایتان آرزوی سلامتی وموفقیت می کنم. مورخه:15/12/65


پاسدارحرمت خون شهیدان به پاخواسته تاریخ وبادرودبرامام امت وامت شهیدپرورآغازمی کنم درودوسپاس گرم وخالصانه این حقیرراازفرسنگ هاراه دوربپذیریدامیدآن رادارم که درسایه توجهات خداوندتبارک وتعالی همیشه شاد وخرسندباشیدوگردش روزگارباعث ملال خاطرتان نگردیده باشداگرازحال من نیزبخواهیدبه لطف خدا خوب هستم وغصه ای ندارم جزءدوری ازشمامادروپدربزرگواروفداکارم این نامه رادرحالی می نویسم که هیچ گاه یادشمارافراموش نمی کنم و هرگززحماتی راکه شماعزیزان سال هابرایم کشیده ایدهرگزازیادم نخواهدرفت وآرزوی آن رادارم که روزی بتوانم زحمات عظیم شماراجبران نمایم اگرچه جبران من خیلی کوچکترازآن است که بتواندپاسخ گوی زحمات بی دریغ شما گرددهمیشه باخودفکرمی کنم اگرچه هنوزجوانم امانه تنهامن بلکه فردفردمردم این کشوررسالتی عظیم بردوش دارند مادرجان هرگزفکرنکنیدکه من به جبهه آمدم من به دانشگاهی پاگذاشته ام که معلمین این دانشگاه انسان هایی کارآزموده ورزیده وباتقوی ومسلمان تربیت می کنندباری مادرجان به همه بگوپسرت به دانشگاه رفته است تاانشاءالله .
به لطف خدا درامتحان بزرگی قبول شودباری مادرجان رسالت من این است همان طورکه رسالت تودرسنگرخانه ماندن است آره مادر خوبم رسالت مامبارزه باضدانقلاب داخلی به هرنوع وهرنحومی باشداین پیام من نیست پیام تمامی رزمندگان است که در این دانشگاه به تحصیل مشغولندمادرجان وقتی تنهامی شوم می نشینم وباخودفکرمی کنم راجع به خودم راجع به اعمالی که گذشته هاانجام می دادم راجع به این که چه بودم واینک چه هستم مادرجان دراین جاانسان به راحتی می تواندکلاه خویش راقاضی کندبدون این که ازکسی ترس وواهمه ای داشته باشدمن می دانم که چندوقتی که پیش شمابودم پسربدی بودم گاه گاهی امکان داشت ترااذیت کنم ولی باورکن دست خودم نبوددرهرصورت من می خواستم به همین وسیله از تو برای کارهای بدی که تاکنون کرده ام معذرت بخواهم .
امیدوارم که ازسرتقصیرات من بگذرید ومراحلال کنیدمادرجان اگربه آرزویم که همانا شهادت درراه خداست که هیچ و اگر هم لیاقت شهادت رانداشتم و زنده بازگشتم قول می دهم فرزندمطیع و خوب برای شماباشم بیش ازاین سرت رادرد نمی آورم وترابه خدای بزرگ می سپارم ازقول من روی ماه تمام اعضای خانواده راببوس وسلام گرم مرابه آنهابرسان مادرجان دردعاهایت مارافراموش نکن %

