شهدا گنج های ماندگار

یادواره شهدای چهارصد دستگاه کرج

شهدا گنج های ماندگار

یادواره شهدای چهارصد دستگاه کرج

سلام خوش آمدید
شهید ترک صفائی-بمانعلی
شهید بمانعلی ترک صفائی
نام پدر: حسن
تاریخ تولد: 9-1-1337 شمسی
محل تولد: یزد 
تاریخ شهادت : 20-6-1366 شمسی
محل شهادت : کردستان - سنندج
گلزار شهدا: امامزاده محمد 
البرز - کرج









بسم الله الرحمن الرحیم یا ایها الذین آمنو اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم

بالاخره بر نفس خود پیروز گشته و با کاروان حماسه سازان عاشورا رهسپار شدم

از منزل با همسر و فرزندان و اقوام خداحافظی کردم و عازم شدم از یک طرف خوشحال و از طرف دیگر ناراحتم ، ناراحتی من دوری از خانواده بود،در پادگان شرع پسند با دوستان منجمله محمد مدیر روستا، برادر غفاری ، برادر ارجمندی همرزم، ملاحظه نمودم . ما را بردند جماران دیدار امام . امام سخنرانی کردند . نمی‌دانی دیدار امام این نائب امام زمان(ع) چه شور و حالی دارد تمام فکر و ناراحتی من برطرف شد. اعزام شدیم کردستان . خدایابه من توفیق بده تا بتوانم در راه خودت قدم بردارم. مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده. از تو می‌خواهم که در لحظه مرگم بر بیهودگی مرگم حسرت نخورم و مردنم در مسیر خودت باشد . جلوی شهدای اسلام خصوصاً سالار شهیدان حسین بن علی علیه السلام و شهیدان انقلاب اسلامیمان سربلند باشم و پیش خودم فکر می‌کنم که کاش در کربلا بودم و امام حسین علیه السلام و یارانش را یاری می‌کردم و بعد شهید می‌شدم ولی بعد می‌بینم حسین زمان امام خمینی است و با هم در کربلا هستیم که هر آنش مورد امتحان واقعیم . خدایا شکرت که ما از خوارج نبودیم و به یاوران امام  پشت ننمودیم و ناسزا نگفتیم و ...

 خدایا به علمای ما مسئولیت ، به عوام ما علم ، به مومنان ما روشنایی ، به روشنفکران ما ایمان ،  به اساتید ما عقیده و به مجاهدان حقیقی ما صبر و به مردم ما آگاهی و عزت ببخش.

 پدر و مادرم مرا ببخشید مجبور بودم به خاطر حفظ دین اسلام و کشورمان به جبهه بروم جهاد بر همه واجب است وقتی رفتم خداحافظی، پدرم خیلی ناراحت بود و گفت تو زن و بچه داری نرو جبهه من به جای تو می‌روم یک سال. گفتم هرکسی جای خودش . شما تازه از جبهه برگشتید دیگر نوبت من است.

 مادرم چون همیشه در حال خواندن قرآن است، خداوند از برکت قرآن صبر عجیبی به او عنایت کرده ولی پدرم بی تابی می‌کند بعد از شهید شدن من خیلی به او سخت می‌گذرد. پدر و مادر عزیزم برای من خیلی زحمت کشیده‌اید مرا حلال کنید من فرزندی نبودم که بتوانم ذره‌ای از زحمات شما را جبران کنم.

پروردگارا درود فرست بر محمد و آل پاکش و این دعایی که در حق والدینم می‌کنم موجب آمرزش من قرار بده و انها را هم به نیکی محبتهایی که درباره من کرده‌اند ببخش و بیامرز و  مغفرت حتمی خود را شامل حالشان بگردان . ای خدا مرا از آنان که عاق والدین هستند قرار مده . خواهرم مرا ببخش اگر بدی از من دیده‌ای حلالم کن بعد از شهادت من به یاد اهل بیت و مصیبت‌های آنها باش صبر کن گریه نکن مادر می‌گوید دنیا برای علی اکبر سیدالشهدا (ع) وفا نکرد برای ما وفا کند؟

 برادران عزیزم مرا ببخشید کنیدو حلالم کنید. از برادر بزرگم سیف الله می‌خواهم که بعد از شهادتم بچه هایم را مواظبت کند اگر کاری داشتند انجام دهید تنهایشان نگذارید

 همسر عزیزم اگر به خاطر فرمان رهبر این ولی امر مسلمین و دفاع از دین و کشور نبود  لحظه‌ای حاضر نبودم تنهایت بگذارم.

 این دنیا فانی است تمام شدنی است، عمرها می‌گذرد باید ببینیم و فکر کنیم در چه راهی می‌گذرد و در چه راهی صرف می‌شود. از فرصت‌ها باید استفاده کرد حضور در جبهه و جنگ و جهاد بهترین راه است . همسرم بار مسئولیت گذاشتم ولی اجر دارد صبور باش و با صبر و تلاش راه شهدا را ادامه بدهید می‌دانم خیلی برایت سخت است ولی خواست خدا این گونه بوده لحظات آخر که بچه‌هایم را بوسیدم انگار آخرین ملاقات بود. آشفته و نگران بودم ولی همین که در جماران چهره امام را دیدم تمام وجودم سرشار از عشق به خمینی و عشق به خدا پر شد.  هرچه تو کردی بچه‌ها خوب مواظبت کن با هم به مسجد بروید به گفته امام مسجدها سنگر است سنگرها را خالی نگذارید همین طور که با هم می‌رفتیم حالا هم با هم بروید چون مسجد هم رشد معنوی دارد و هم رشد فکری. بچه ها را با قرآن و نهج البلاغه و احکام دین آشنا کن . قدر فرزندان را بدان با انها مهربان باش برای تحصیلات آنها کوشش کن تا در همه زمینه ها موفق باشند این‌ها امانتند نزد شما ، سعی کن همیشه در درجه اول بزرگترین و بهترین سرمایه های خود را در اختیار اسلام بگذارید. شما نماز جمعه را هم ترک نکنید مرتب بروید. به اقوام و خویشاوندان سر بزنید صله رحم ثواب بسیار دارد. به پدر و مادرم هر روز سر بزنید اگر کاری دارند که در توانت هست انجام بده بچه‌ها را بیشتر ببر ببینند چون یادگار پسرشان هست به مادرم بگو قرآن به بچه‌ها یاد بدهد . بزرگترشدند در بسیج و کلاس‌های مذهبی بیشتر شرکت کنند حیا و حجاب و عفت یاد بده صبر و تحمل به آنها یاد بده که در زندگی بالاترین چیز است . در زندگیشان هرگز دروغ نگویند طوری تربیت کن که خدا راضی باشد ای خدا فرزندان مرا از نیکوکاران و نیکان ومتقیان عالم قرار بده و آنان شنوای سخن حق فرمان و مطیع فرمان خود و دینشان را قوی و اخلاقشان را نیکو و خیرخواه اولیای خود بگردان.  همسرم حلالم کن

بسم الله الرحمن الرحیم والعصر ان الانسان لفی خسر الا الذین آمنو وعملوا الصالحات و تواصو بالحق و تواصو بالصبر

 خدایا درود فرست بر محمد و آل پاکش در همین روز و همین شب در تمام عمر برای کار خیر کردن و از کار زشت دوری جستن ما را موفق بدار و به کار امر معروف و نهی از منکر و ترویج و حفظ آیین دین حق و تعظیم و اکرام آن و به ارشاد و راهنمایی گمراهان و به معاونت و کمک به ناتوانان و یاری مظلومان توفیق کرامت فرما ای خدا به ما توفیق این راه را بده که فقط در راه تو گام برداریم و نیت خالص داشته باشیم و در هر پستی برای انجام وظیفه از راه تو منحرف نشویم و به لقاءالله نزدیک تر گردیم و به من هم این لیاقت را بده که کارهایم را فقط برای رضای تو انجام دهم


نوید شاهد البرز:

«شهید بمانعلی تر‌ک‌صفایی» در سال 1337، در یزد دیده به جهان گشود. شهید در دانشگاه آزاد کرج در رشته زبان به تحصیل پرداخت. زمینه تخصصی ایشان در رشته زبان بوده و علاوه بر آن معلم قرآن نیز بود و به عنوان مسئول امور تربیتی در مدارس مشغول کار بود. ایشان به نماز جمعه و ادعیه از قبیل دعای کمیل و بسیار اهمیت می‌داد. بسیار مردم دار و فروتن بوده و با خانواده‌های مذهبی رفت و آمد داشت. در بسیج محله شرکت نموده و در مدارس نیز علاوه بر دبیری زبان، فعالیت‌های فرهنگی زیاد داشت. وی بیشتر وقت خود را به به مطالعه اختصاص می داد و در مدرسه سنقر آباد ساوجبلاغ تدریس می کرد.

ایشان برای اولین بار به عنوان داوطلب بسیجی به جبهه سنندج اعزام شد و در روز اربعین شهدای مکه، هنگامیکه از سنندج به باختران برای نماز جمعه و راهپیمایی می‌رفت، بین راه با ماشین گروهکها درگیر می‌شوند و اتومبیلی که شهید بمانعلی ترکه صفایی و دوستانشان، درون‌آن بودند از روی پل سقوط می‌کند و در بیستم شهریور ماه سال 1366، ایشان به شهادت نائل می‌گردد و مزار شهید گرامی در امامزاده محمد می باشد.

حکایت زندگی شهید نظر کرده از تولد تا شهادت؛ شهید قرآنی

خاطره از تولد تا شهادت؛ روایت روزهای زندگی شهید در کلام مادر

شهید«بمانعلی ترک صفایی» اولین فرزند من بود که بعد از تولد زنده ماند، ازدواج که کردم بعد از ازدواج همه نوزادان من فوت می کردند. وقتی این فرزندم به دنیا آمد، خدا را شکر زنده ماند و ما نام او را بمانعلی گذاشتیم. به معنی ماندگار در پناه حضرت علی(ع) ... بمانعلی روزهای کودکی را زیر نوازش خانواده گذراند و بعد از بمانعلی من صاحب فرزندان دیگری هم شدم.

«بمانعلی» بزرگ شد و قد کشید و مردی شد. درسش را خوب خواند و معلم شد. ازدواج کرد و صاحب یک فرزند دختر و یک فرزند پسر شد که حالا دانشجو هستند.

«بمانعلی» از همان بدو تولد نظر کرده بود. اخلاق خوبی داشت خیلی متواضع و مهربان بود و می گفت: من باید بروم جبهه و به دانش آموزها درس بدهم.

روزی که می خواست خبر جبهه رفتنش را به ما بدهد ، من فراموش نمی کنم . ما تازه از مکه برگشته بودیم و بمانعلی از مهمانهای ما پذیرایی می کرد بعد از رفتن مهمانها بود که به پدرش گفت: بابا من می خواهم به جبهه بروم. پدرش چند بار به جبهه رفته بود و بعد از جانبازی که کلیه اش را از دست داده بود دیگر نتوانست برود.

پدرش گفت : نه تو نرو... اگر لازم باشد من خودم باز می روم ولی تو نرو خواهر و مادرت به تو احتیاج دارند. من پسر دیگری هم دارم که خیلی خوب است و در بیمارستان کار می کند ولی بمانعلی فوق العاده بود. واقعا خدا شهدا را گلچین می کند.

پسرم وقتی برای آرام کردن اوضاع سنندج رفته بود در جاده سنندج شهید شد و همسرش و دو فرزندش در تهران زندگی می کنند.

پنج ماه از شهادت شهید نگذشته بود که پدرش سکته کرد و به رحمت خدا رفت. شهید «بمانعلی ترک صفایی» خیلی به پدر و مادرش اهمیت می داد هر وقت مهمونی به منزلش می رفتیم او و همسرش خیلی حرمت ما رو داشتند. در کارهای خانه خیلی به همسرش کمک می کرد.همه از«بمانعلی» به خوبی یاد می کنند . خدا را شکر می کنم که کسی نمی گوید؛ بد بود.


منبع: پرونده فرهنگی شهدا،اداره اسناد انتشارات، هنری


نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آخرین نظرات