شهید ابراهیم بیگی
تاریخ تولد: 4-3-1339 شمسی
محل تولد: البرز - کرج
تاریخ شهادت : 1-12-1364 شمسی
محل شهادت : فاو
گلزارشهدا :امامزاده محمد
البرز - کرج
چهارم خرداد 1339، در روستای عربآبادکوه از توابع شهرستان کرج دیده به جهان گشود. پدرش محمود و مادرش اصلی نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. سال 1360 ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. یکم اسفند 1364، با سمت مسئول واحد تاکتیکها رزمی در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به سر، شهید شد. مزار وی در امامزاده محمد شهرستان زادگاهش قرار دارد. برادرانش صدرالله و محمد نیز به شهادت رسیده اند.
////////////////////////////////
/////////////////
////////

نوید شاهد البرز؛
در سال 1339 هجری شمسی خداوند منّان در یکی از روستاهای ساوجبلاغ بنام قوهه فرزند پسری به خاندان بیگی عطا فرمود که والدین مسلمان و مذهبی اش به شکرانه این نعمت بزرگ الهی نام پیامبر بت شکن یعنی ابراهیم را برایش انتخاب کردند. قبل از این زمان محل اقامت خانواده اش روستای شفی آباد قزوین و شغل پدرش کشاورزی بود.
او هفت ساله بود که به همراه خانواده به کرج مهاجرت کردند و برای کسب علم و دانش وارد مدرسه قلمستان شد، سال دوم تا چهارم ابتدایی را در دولت آباد و سال پنجم را در مدرسه کاخانه قند حصار گذراند. وی به دلیل وجود مشکلات زیاد خانواده ترک تحصیل کرد و برای کمک به امرار معاش آنها مدت دو سال به کارگری پرداخت که حدوداً اواسط سال 57 بود که در مسیر سیل خروشان مبارزات حق طلبانه مردم قرار گرفت و سهم به سزایی در مبارزه با رژیم شاهنشاهی داشت. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی برای گسترش آن به تمامی سرزمینهای تاریک جهان از هیچ کوششی فرو گذار نمی کرد. او در کمیته های انقلاب به مدت 6 ماه شبانه روزی خدمت می کرد و در قسمت های دیگر از جمله مسئولیت پایگاه بسیج و فعالیت در کتابخانه مسجد و کمک به بینوایان و امت حزب الله در تثبیت نهادهای محل جانفشانی زیادی داشت.
در سال 58 قبل از فرارسیدن خدمت سربازی ، داوطلبانه به ارتش معرفی شد و جهت آموزش های لازم به پادگان «عجب شیر» اعزام شد. شهید در تمام دوران سربازی نیز از کلیه حرکت های انقلابی و مذهبی از جمله بر پایی نماز جماعت و دعای کمیل و بحث های پیرامون مخالفت با بنی صدر و شناساندن ماهیت او به پرسنل وظیفه و کادر ارتش فروگذار نکرد و به همین علت از طرف بعضی افسران ناآگاه مورد توبیخ قرار گرفت. حتی همه خدمت خود را در تبعیذ به این شهر و آن شهر گذراند. از جمله بعد از آموزشی به تبریز فرستاده شد و سپس به مرند و اواخر آنرا در تکاب سپری کرد.
او بعد از پایان خدمت سربازی در کارخانه یخچال سازی جنرال استیل به عنوان کاگر ساده اشتغال یافت و چون به مسائل علمی و فرهنگی اهمیت خاصی قائل بود روزها به شرکت می رفت و شب ها به کلاس شبانه، که اول نظری را می خواند. او استعداد عجیبی داشت و با آنکه در موقعیتی قرار گرفته بود که در محاصره مشکلات زندگی قرار گرفته بود در کلاس درس نمرات بالایی را به دست می آورد و جزء شاگردان ممتاز بود. وی فردی با اراده و متکی به خودش بود و با کمک همین اراده همسر دلخواه زندگی اش را انتخاب کرد و در بست و دوم بهمن سال 1360، با یکی از خواهران مؤمنه ازدواج نمود که ثمره آن دو فرزند بود. بعد از تشکیل خانواده برای اینکه بیش از حد اسباب زحمت والدین نباشد در همان حوالی دولت آباد منزل استیجاری اختیار کرد.
شهید پاسدار ابراهیم بیگی خود را بیشتر مرهون انقلاب می دانست. از این رو بعد از دو سال کارخانه را ترک نموده به ارگان های انقلاب روی آورد تا دین خود را به اسلام و شهدا ادا نماید. این بود که با کمک و راهنمایی دیگر برادران انقلابی از جمله شهید رضا فتحی به عضویت رسمی سپاه تهران درآمد و بعد از طی دوره تخصصی، مربی تاکتیک نظامی سپاه شد.
وی خصوصیات اخلاقی بارزی داشت از جمله برای اوقات خود ارزش زیادی قائل بود و تمام فراغت را با علاقه مندی به مطالعه می پرداخت. به ویژه در تحلیل و تفسیر مسائل روز استعدادش را خیلی دقیق و جالب به کار می گرفت که در این زمینه ها از نظرات و طرح های او استفاده زیادی می شد و مسائل مهم را برای دیگران می شکافت و علاوه بر خود با تنظیم برنامه مطالعه برای همسرش و دیگران مشوق آنها نیز بود.
فرازی از وصیت نامه شهید« ابراهیم بیگی» را در ادامه می خوانید:
بسم الله الرحمن الرحیم
« أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَیَعْلَمَ الصَّابِرِینَ». هان! ای مسلمانان آیا گمان می کنید داخل بهشت می شوید بدون اینکه امتحان شده و میزان جهاد و استقامت تان معلوم گردد؟ هرگز چنین نیست و شما بوسیله جنگ ها و ضررهای جانی و مالی مورد آزمایش قرار گرفته و به شرط آنکه همواره مؤمن و مقاوم باشید در بهشت رحمت الهی وارد خواهید شد.
با سلام بدین وسیله وصیت نامه خود را برای شما نوشته تا دین خود را نسبت به شما ادا کنم. امروز تکلیف شده در مقابل کفر بایستیم تا دشمن را که قصد دارد اسلام را از بین ببرد، طبق گفته قرآن «و قاتلوهم حتی لا تکونَ فتنه» بجنگید تا فتنه در جهان نباشد، از میان برداریم و اما حال که امت به رهبری امام و به یاری خدا برای برپایی دین خدا قیام کرده اند تا بار دیگر ندای «قولوا لا اله الّا الله تفلحوا» را سر داده و مردم را به اسلام فرا خوانند تا بار دیگر انسانیت از دست رفته انسان را به او باز گردانند و در این راه از جان و مال دریغ نکرده و فرزندان خود را فدای اسلام کرده اند، دشمنان بیدار ما فهمیده اند که این فریاد مطابق فطرت انسان است. لذا برای اینکه ملت های این ندا به گوششان نرسد تا به فطرتشان باز گردند، دست به کار شده اند که این امت اسلامی و این مملکت قرآنی را نابود کنند که فشارهای روزمره و یا کم کاری و کار شکنی ما را غافل کرده و از اسلام دور کند. امروز بر ما تکلیف است اسلام را حفظ کنیم، امام رایاری کنیم و دست از یاری امام نکشیم. مردم ولایت ادامه دهنده راه نبوت و امامت است. ولایت فقیه نجات دهنده از تاریکی هاست. ولایت فقیه صراط مستقیم است. از صراط مستقیم خارج نشوید.
به فرزندانم بگویید که پدرشان یک سرباز اسلام بود و در این راه شهید شد اما به مادرم بگویید مرا حلال کند از اینکه نتوانستم حقوق حقه او را ادا کنم. برادران قدر همدیگر را بدانید؛ درباره هم زود قضاوت نکنید همدیگر را دوست داشته باشید. سعی کنید ساده باشید و به بنیاد شهید برای جنس و غیره نروید، خون شهدا را پایمال نکنید. یار امام باشید، ادامه دهنده راه شهدا باشید و بدانید که همه رفتنی هستیم پس چه خوب که انسان خود انتخابگر راه مرگ خود باشد. انشاءالله که سرباز اباعبدالله باشیم و در کربلای حسینی مورد قبول حق تعالی واقع بشویم. انشاءالله تعالی